تبلیغات
یا امام حسن مجتبی علیه السلام

یا امام هادی (ع)


نقی یعنی پاکیزه - نقی زیباترین نام جهان است



مختصری از زندگانی حضرت امام هادی (ع)


ولادت حضرت

«امام ابوالحسن على النقى الهادى» - علیه السلام - پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال 212 هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد(1). پدرش پیشواى نهم، امام جواد - علیه السلام - و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است كه كنیزى با فضیلت و تقوا بود (2).

مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند (3).

امام هادى - علیه السلام - در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسید.

برای خواندن زندگینامه امام هادی (ع) به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.....

  

خلفاى معاصر حضرت

امام هادى در مدت امامت خود با چند تن از خلفاى عباسى معاصر بود كه به ترتیب زمان عبارتند از:

1 - معتصم، برادر ماءمون (217 - 227) (4) .

2 - واثق، پسر معتصم (227 - 232).

3 - متوكل، برادر واثق (232 - 248).

4 - منتصر، پسر متوكل (6 ماه).

5 - مستعین، پسر عموى منتصر (248 - 252).

6 - معتزّ، پسر دیگر متوكل (252 - 255).

امام هادى در زمان خلیفه اخیر مسموم گردید و به شهادت رسید و در خانه خود به خاك سپرده شد.

اوضاع سیاسى، اجتماعى عصر امام

این دوره از خلافت عباسى ویژگیهاى دارد كه آن را از دیگر دوره‏ها جدا مى‏سازد ذیلاً به برخى از این ویژگیها اشاره مى‏كنیم:

1 - زوال هیبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى، براى خود هیبت و جلالى داشت، ولى در این دوره بر اثر تسلط تركان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بین رفت و خلافت همچون گویى به دست این عناصر افتاد كه آن را به هر طرف مى‏خواستند پرتاب مى‏كردند، و خلیفه عملاً یك مقام تشریفاتى بود، ولى در عین حال هر موقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى‏شد خلفا و اطرافیان و عموم كارمندان دستگاه خلافت، در سركوبى آن خطر نظر واحدى داشتند.

2 - خوش گذرانى و هوسرانى درباریان: خلفاى عباسى در این دوره به خاطر خلاءى كه بر دستگاه خلافت حكومت مى‏كرد، به شب نشینى و خوش گذرانى و میگسارى مى‏پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاریخ اخبار شب نشینیهاى افسانه‏اى آنان را ضبط نموده است.

3 - گسترش ظلم و بیدادگرى و خودكامگى: ظلم و جور و نیز غارت بیت المال و صرف آن در عیاشیها و خوشگذرانیها جان مردم را به لب آورده بود.

4 - گسترش نهضتهاى علوى: در این مقطع از تاریخ، كوشش دولت عباسى بر این بود كه با ایجاد نفرت در جلامعه نسبت به علویان، آنها را تارو مارو سازد. هر موقع كوچكترین شبحى از نهضت علویان مشاهده مى‏شود، برنامه سركوبى بى رحمانه آنان آغاز مى‏گشت، و علت شدت عمل نیز این بود كه دستگاه خلافت با تمام اختناق و كنترلى كه برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپایدار مى‏دید و از این نوع نهضتها سخت بیمناك بود.

شیوه علویان در این مقطع زمانى این بود كه از كسى نامى نبرند و مردم را به رهبرى «شخص برگزیده‏اى از آل محمد» دعوت كنند، زیرا سران نهضت مى‏دیدند كه امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامى «سامراء» تحت مراقبت و مواظبت مى‏باشند و دعوت به شخص معین مایه قطع رشته حیات او مى‏گردد. این نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى در آن عصر بود و نسبت مستقیمى با میزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حكومت «منتصر» كه تا حدى به خاندان نبوت و امامت علاقه‏مند بود و در زمان او كسى متعرض شیعیان و خاندان علوى نمى‏شد، قیامى صورت نگرفت.

تواریخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمرى، تعداد 18 قیام ضبط كرده‏اند. این قیامها نوعاً با شكست روبرو شده و توسط حكومت عباسى سركوب مى‏گشتند.

علل شكست قیامها

علل شكست این نهضتها و قیامها را از یك سو باید در ضعف رهبرى و فرماندهى این نهضتها جستجو كرد و از طرف دیگر در طرفداران و یاران این رهبران: رهبران نهضتها نوعاً داراى برنامه صحیح و كاملى نبودند و نابسامانیهایى در كار آنها وجود داشت و از طرف دیگر قیام آنها صدر در صد رنگ اسلامى نداشت و از این جهت معمولاً مورد تاءیید امامان زمان خود قرار نمى‏گرفتند.

البته گروهى از یاران و طرفداران این قیامها مردمى مخلص و شیعیان واقعى بودند كه تا سر حد مرگ براى اهداف عالى اسلامى مى‏جنگیدند، ولى تعداد این دسته كم بود و غالب مبارزین كسانى بودند كه اهداف اسلامى روشنى نداشتند، بلكه در اثر ظلم و ستمى كه بر آنان وارد مى‏شد، ناراحت شده و در صدد تغییر اوضاع برآمده بودند. این گروه، در صورت احساس شكست و یا احتمال مرگ، رهبر خود را تنها گذاشته از اطراف او پراكنده مى‏شدند.

چنانكه اشاره شد، اگر بسیارى از این انقلابها مورد تاءیید امامان قرار نمى‏گرفت، یا به این دلیل بود كه صد در صد اسلامى نبودند و در اهداف آنها و رهبران آنها انحرافهایى مشاهده مى‏شد و یا طراحى و برنامه ریزى آنها طورى بود كه شكست آنها قابل پیش بینى بود، و لذا اگر امام آشكارا آنها را تاءیید مى‏كرد، در صورت شكست قیام، اساس تشیع و امامت و هسته اصلى نیروهاى شیعه در معرض خطر قرار مى‏گرفت.

فعالیتهاى مخفى امام

آنگونه كه جدول مدت حكومت خلفاى عباسى نشان مى‏دهد، از میان آنان متوكل از همه بیشتر با امام هادى معاصر بوده است؛ ازینرو موضعگیرى او را در برابر امام ذیلاً توضیح مى‏دهیم:

متوكل نسبت به بنى هاشم بد رفتارى و خشونت بسیار روا مى‏داشت. او به آنان بدگمان بود و همواره آنان را متهم مى‏نمود. وزیر او «عبدالله بن یحیى بن خاقان» نیز پیوسته از بنى هاشم نزد متوكل سعایت مى‏نمود و او را تشویق به بد رفتارى با آنان مى‏كرد. متوكل در خشونت واجحاف به خاندان علوى گوى سبقت را از تمامى خلفاى بنى عباس ربوده بود (5).

متوكل نسبت به على - علیه السلام - و خاندانش كینه و عداوت عجیبى داشت و اگر آگاه مى‏شد كه كسى به آن حضرت علاقه‏مند است، مال او را مصادره مى‏كرد و خود او را به هلاكت مى‏رساند (6).

بر اساس همین ملاحظات بود كه حضرت هادى - علیه السلام -، بویژه در زمان متوكل، فعالیتهاى خود را به صورت سرّى انجام مى‏داد و در مناسبات خویش با شیعیان نهایت درجه پنهانكارى را رعایت مى‏كرد. مؤید این معنا حادثه‏اى است كه آن را مورخان چنین نقل كرده‏اند:

«محمد بن شرف» مى‏گوید: همراه امام هادى - علیه السلام - در مدینه راه مى‏رفتم. امام فرمود: آیا تو پسر شرف نیستى؟ عرض كردم: آرى. آنگاه خواستم از حضرت پرسشى كنم، امام بر من پیشى گرفت و فرمود: «ما در حال گذر از شاهراهیم و این محل، براى طرح سؤال مناسب نیست»! (7).

این حادثه شدت خفقان حاكم را نشان مى‏دهد و میزان پنهانكارى اجبارى امام را بخوبى روشن مى‏سازد.

امام هادى - علیه السلام - در بر قرارى ارتباط با شیعیان كه در شهرها و مناطق گوناگون و دور و نزدیك سكونت داشتند، ناگزیر همین روش را رعایت مى‏كرد و وجوه و هدایا و نذور ارسالى از طرف آنان را با نهایت پنهانكارى دریافت مى‏كرد. یك نمونه از این قبیل برخورد، در كتب تاریخ و رجال چنین آمده است:

«محمد بن داود قمى» و «محمد طلحى» نقل مى‏كنند: اموالى از «قم» و اطراف آن كه شامل «خمس» و نذور و هدایا و جواهرات بود، براى امام ابوالحسن هادى حمل مى‏كردیم. در راه، پیك اما در رسید و به ما خبر داد كه باز گردیم، زیرا موقعیت براى تحویل این اموال مناسب نیست. ما باز گشتیم و آنچه نزدمان بود، همچنان نگه داشتیم تا آنكه پس از مدتى امام دستور داد اموال را بر شترانى كه فرستاده بود بار كنیم و آنها را بدون ساربان به سوى او روانه كنیم. ما اموال را به همین كیفیت حمل كردیم و فرستادیم. بعد از مدتى كه به حضور امام رسیدیم، فرمود: به اموالى كه فرستاده‏اید، بنگرید! دیدیم در خانه امام، اموال به همان حال محفوظ است (8).

گرچه روشن نیست كه این جریان در زمان اقامت امام در مدینه اتفاق افتاده یا در سامراء (چون در سامراء كنترل و مراقبت، شدیدتر بود)، اما در هر حال نمونه بارزى از ارتباطهاى محرمانه و دور از دید جاسوسان دربارخلافت به شمار مى‏رود.

شبكه ارتباطى وكالت

شرائط بحرانى اى كه امامان شیعه در زمان عباسیان با آن روبرو بودند، آنان را واداشت تا ابزارى جدید براى برقرارى ارتباط با پیروان خود جستجو كنند. این ابزار چیزى جر شبكه ارتباطى وكالت و تعیین نمایندگان و كارگزاران در مناطق مختلف توسط امام نبود.

هدف اصلى این سازمان جمع آورى خمس، زكات، نذور و هدایا از مناطق مختلف توسط وكلا، و تحویل آن به امام، و نیز پاسخگویى امام به سؤالات و مشكلات فقهى و عقیدتى شیعیان و توجیه سیاسى آنان توسط وكیل امام بود. این سازمان كاربرد مؤثرى در پیشبرد مقاصد امامان داشت.

امام هادى - علیه السلام - كه در سامراء تحت نظر و كنترل شدیدى قرار گرفته بود، برنامه تعیین كارگزاران و نمایندگان را كه پدرش امام جواد - علیه السلام - اجرا كرده بود، ادامه داد و نمایندگان و وكلائى در مناطق و شهرهاى مختلف منصوب كرد و بدین وسیله یك سازمان ارتباطى هدایت شده و هماهنگ به وجود آورد كه هدفهاى یاد شده را تاءمین مى‏كرد.

فقدان تماس مستقیم بین امام و پیروانش، نقش مذهبى - سیاسى وكلا را افزایش داد، به نحوى كه كارگزاران (وكلاى) امام مسئولیت بیشترى در گردش امور یافتند. وكلاى امام بتدریج تجربیات ارزنده‏اى را در سازماندهى شیعیان در واحدهاى جداگانه به دست آوردند. گزارشهاى تاریخى متعدد نشان مى‏دهد كه وكلا، شیعیان را بر مبناى نواحى گوناگون به چهار گروه تقسیم كرده بودند:

نخستین ناحیه، بغداد، مدائن و عراق (كوفه) را شامل مى‏شد. ناحیه دوم، شامل بصره و اهواز بود. ناحیه سوم، قم و همدان، و بالاخره ناحیه چهارم، حجاز، یمن و مصر را در بر مى‏گرفت. هر ناحیه به یك وكیل مستقل واگذار مى‏شد كه تحت نظر او كارگزاران محلى، منصوب مى‏شدند. اقدامات سازمان وكالت را در دستور العملهاى حضرت هادى - علیه السلام - به مدیریت این سازمان، مى‏توان مشاهده كرد. نقل مى‏شود كه آن حضرت طى نامه‏اى در سال 232 ه.ق، به «على بن بلال»، وكیل محلى خود (در بغداد) نوشت:

«... من ابو على (بن راشد) را به جاى «على بن حسین بن عبدربه» (9) منصوب كردم. این مسئولیت را بدان جهت به او واگذار كردم كه وى از صلاحیت لازم به حد كافى برخوردار است، به نحوى كه هیچ كس بر او تقدم ندارد. مى‏دانم كه تو بزرگ ناحیه خود هستى، به همین جهت خواستم طى نامه جداگانه‏اى تو را از این موضوع آگاه كنم. در عین حال، لازم است از او پیروى كرده و وجوه جمع آورى شده را به وى بسپارى. پیروان دیگر ما را نیز به این كار سفارش كن و به آنان چنان آگاهى ده كه وى را یارى كنند تا بتواند وظائف خود را انجام بدهد...»(10).

امام هادى - علیه السلام - در نامه‏اى دیگر به وكلاى خود در بغداد، مدائن، و كوفه نوشت:

«اى ایوب بن نوح! به موجب این فرمان از برخورد با «ابوعلى» خوددارى كن، هر دو موظفید در ناحیه خاص خویش به وظائفى كه بر عهده تان واگذار شده عمل كنید، در این صورت مى‏توانید وظائف خود را بدون نیاز به مشاوره با من انجام دهید.

اى ایوب! بر اساس این دستور هیچ چیز از مردم بغداد و مدائن نپذیر، و به هیچ یك از آنان اجازه تماس با من رانده. اگر كسى وجوهى را از خارج از حوزه مسئولیت تو آورد، به او دستور بده به وكیل ناحیه خود بفرستد.

اى ابو على! به تو نیز سفارش مى‏كنم كه آنچه را به ابو ایوب دستور دادم عیناً اجرا كنى» (11).

همچنین امام نامه‏اى توسط «ابو على بن راشد» به پیروان خود در «بغداد»، «مدائن»، «عراق» و اطراف آن فرستاد و طى آن نوشت:

«... من «ابو على بن راشد» را به جاى «حسین بن عبدربه» و وكلاى قبلى خود برگزیدم، و اینك او نزد من به منزله حسین بن عبدربه است. اختیارات وكلاى قبلى را نیز به ابوعلى بن راشد دادم تا وجوه مربوط به من را بگیرد و او را كه فردى شایسته و مناسب است، براى اداره امور شما برگزیدم و بدین منصب گماشتم. شما - كه رحمت خدا بر شما باد - براى پرداخت وجوه نزد او بروید. مبادا رابطه خود را با او تیره سازید، اندیشه مخالفت با او را از اذهان خود خارج سازید. به‏اطاعت خدا و پاك كردن اموالتان بشتابید. از ریختن خون یكدیگر خوددارى كنید. یكدیگر را در راه نیكوكارى و تقوا یارى دهید و پرهیزگار باشید تا خدا شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد. همگى به ریسمان خدا چنگ بزنید و نمیرید مگر آنكه مسلمان باشید. من فرمانبردارى از او را همچون اطاعت از خودم لازم مى‏دانم و نافرمانى نسبت به او را نافرمانى در برابر خود مى‏دانم، پس بر همین شیوه باقى باشید كه خداوند به شما پاداش مى‏دهد و از فضل خود وضع شا را بهبود مى‏بخشد. او از آنچه در خزانه خود دارد، بخشنده و كریم و نسبت به بندگان خود سخاوتمند و رحیم است. ما و شما در پناه او هستیم. این نامه را به خط خود نوشتم. سپاس و ستایش بسیار تنها شایسته خدا است» (12).

«على بن جعفر»، یكى دیگر از نمایندگان امام هادى - علیه السلام - و اهل «همینیا»، از قراى اطراف «بغداد»، بود. گزارش فعالیتهاى او به متوكل رسیده بود، متوكل او را بازداشت و زندانى كرد. او پس از گذراندن دوران طولانى زندان، آزاد شد و به دستور امام هادى رهسپار مكه شد و در آن شهر اقامت گزید (13).

در شمار نمایندگان امام هادى همچنین باید از «ابراهیم بن محمد همدانى» نام برد. حضرت هادى طى نامه‏اى به او نوشت:

«وجوه ارسالى رسید، خدا از تو قبول فرماید و از شیعیان ما راضى باشد و آنان را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد...» .

این نامه بروشنى نشان مى‏دهد كه ابراهیم از طرف امام مسئولیت مالى داشته و احتمالاً غیر از وظائف دیگر - موظف بوده وجوه جمع آورى شده از شیعیان را نزد امام بفرستد. امام در ادامه این نامه، در تقدیر از فعالیتها و تاءیید موقعیت وى نوشت:

«نامه‏اى به «نضر» (14) نوشتم و به او سفارش كردم كه معترض تو نشود و با تو مخالفت نكند و موقعیت تو را نزد خویش به وى اعلام كردم. به «ایوب» (15) نیز عیناً همین را دستور دادم. همچنین به دوستداران خود در همدان نامه‏اى نوشته و به آنان تاءكید كردم كه از تو پیروى نمایند و یادآورى نمودم كه: «ماجز تو وكیلى در آن ناحیه نداریم» (16).

در هر حال نقش سازمان وكالت، بویژه در زمان حكومت متوكل عباسى، نمایان بود. متوكل با جذب و استخدام نظامى افرادى كه بینش ضد علوى داشتند، مى‏كوشید تا ترتیب كار مخالفان خود را بدهد و فعالیتهاى سازمان یافته زیر زمینى علویان بویژه امامیه، را نابود سازد. او دست به یك رشته عملیات نظامى جهت بازداشت و دستگیرى شیعیان زد و این برنامه را با خشونت و شدت ادامه داد، به طورى كه بعضى از وكلاى امام در بغداد، مدائن، كوفه و سایر نقاط عراق زیر شكنجه در گذشتند و عده‏اى دیگر به زندان افتادند (17). این اقدامات لطمه‏هاى جدّى بر پیكر شبكه وكالت وارد كرد، اماحضرت هادى - علیه السلام - با تلاش پخته خویش، این شبكه را همچنان فعال و پر ثمر نگه داشت.

انتقال امام از مدینه به سامراء

متوكل براى زیر نظر گرفتن امام هادى - علیه السلام - از روش نیاكان پلید خود استفاده مى‏كرد و در صدد بود به هر وسیله ممكن فكر خود را از طرف حضرت راحت كند. روش ماءمون را در مورد كنترل فعالیتهاى امام پیش از این دیدیم:

او از طریق وصلتى كه با حضرت جواد - علیه السلام - برقرار كرد، توانست كنترل و سانسور را حتى در درون خانه امام بر قرار سازد و تمام حركات و ملاقاتهاى حضرت را زیر نظر داشته باشد. پس از شهادت امام جواد - علیه السلام - و جانشینى امام «هادى» به جاى پدر، ضرورت اجراى چنین نقشه‏اى بر خلیفه وقت كاملاً روشن بود، زیرا اگر امام در مدینه اقامت مى‏كرد و خلیفه به او دسترسى نمى‏داشت، قطعاً براى حكومت جابرانه او خطر جدى دربر مى‏داشت. اینجابود كه كوچكترین گزارشى درباره خطر احتمالى امام، خلیفه را بشدت نگران ساخت و منجر به انتقال امام به سامرا گشت. توضیح اینكه:

«عبدالله بن محمد هاشمى»، فرماندار وقت مدینه، طى نامه‏اى خلیفه را بشدت از فعالیتهاى سیاسى امام نگران ساخت و پایگاه اجتماعى آن حضرت را براى متوكل تشریح كرد(18)، ولى حضرت با ارسال نامه‏اى براى متوكل ادعاهاى «عبدالله» را رد كرد و از او به متوكل شكایت كرد .

متوكل مانند اغلب سیاستمداران جهان، با یك حركت مزورانه و دو پهلو، از یك طرف «عبدالله بن محمد» را از كار بركنار كرد و از طرف دیگر به كاتب دربار خویش دستور داد نامه‏اى به حضرت بنویسد كه بر حسب ظاهر علاقه متوكل را نسبت به امام - علیه السلام - بیان مى‏كرد، ولى در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت بود و بعداً خواهیم دید كه متوكل چه فشارها و تضییقاتى براى امام - علیه السلام - فراهم ساخت. نامه بدین مضمون بود:

«بنام خدا، پس از حمد و ثناى خداوند، امیر المؤمنین شما را خوب مى‏شناسد، شخصیت، بزرگوارى و نسبت و قرابت شما را با رسول خدا9 رعایت مى‏كند، و تنها هدف او جلب رضایت و خشنودى خداوند و شما است. اكنون دستور دادند كه طبق درخواست شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر، «عبدالله بن محمد»، كه مرتكب خلاف اهانت به شما شده است، بركنار و به جاى او «محمد بن فضل» منصوب شود. او دستور دارد در برابر امر شما مطیع بوده در تكریم و تعظیم شما نهایت سعى و كوشش را به عمل آورد تا بدان وسیله به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین (متوكل) تقرب جوید.

امیر المؤمنین مشتاق دیدار شما است تا تجدید عهدى صورت گیرد، اگر مایل به زیارت خلیفه باشید و به آن علاقه دارید مى‏توانید به اتفاق خانواده و دوستان و علاقه‏مندان حركت كنید. برنامه سفر به اختیار خودتان است، هرجا خواستید توقف نمایید. در صورت تمایل، خدمتگزار خلیفه، «یحیى بن هرثمه»، ملازم ركاب خواهد بود و به خدمتگزارى شما مفتخر خواهد شد، زیرا شما نزد ما محترمید و ما شدیداً به شما علاقه‏مندیم. والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته (19).

بدون تردید امام از سؤ نیت متوكل آگاه بود، ولى چاره‏اى جز رفتن به سامراء نداشت، زیرا قبول نكردن دعوت متوكل سندى در تاءیید گفتار سعایت كنندگان مى‏شد و باعث تحریك بیشتر متوكل مى‏گردید و بهانه بیشترى به دست او مى‏داد كه تضییقات و مشكلات فراوانى را براى حضرت فراهم كند. دلیل اینكه امام از نیت شوم متوكل آگاه بود و بناچار به این سفر اقدام نمود، جملاتى است كه امام بعدها در سامرّآ مى‏فرمود: «مرا از مدینه با اكراه با سامراء آوردند»(20).

در هر حال امام نامه دعوت را دریافت داشت و ناگزیر همراه «یحیى بن هرثمه» عازم سامراء گردید (21).

گزارش فرمانده دژخیمان متوكل

«یحیى بن هرثمه»، كه ماءموریت داشت امام هادى - علیه السلام - را از مدینه به سامراء جلب نماید، ماجراى ماءموریت خود را چنین شرح مى‏دهد:

وارد مدینه شدم، به سراغ منزل «على» (النقى) رفتم. پس از ورود من به خانه او، و آگاه شدن مردم مدینه از جریان جلب او، اضطراب و ناراحتى عجیبى در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون برآوردند كه تا آن روز مانند آن را ندیده بودم.

ابتداءا با قسم و سوگند تلاش كردم كه آنان را آرام سازم، گفتم: هیچ قصد سوئى در كار نیست و من ماءمور اذیت و آزار او نیستم. آنگاه مشغول بازدید و جستجوى خانه و اثاثیه آن شدم. در اطاق مخصوص او جز تعدادى قرآن و كتاب دعا چیز دیگرى نیافتم. چند نفر ماءمور، او را از منزل خارج كردند و خود خدمتگزارى او را از منزل تا شهر سامراء عهده دار گشتم.

پس از ورود به «بغداد» ابتداءا با «اسحاق بن ابراهیم طاهرى»، فرماندار بغداد، روبرو شدم. وى به من گفت: یحیى! این آقا فرزند پیامبر است، اگر متوكل را در كشتن او تحریك و ترغیب نمایى بدان كه خونخواه و دشمن تو، رسول خدا 9 خواهد بود.

در پاسخ گفتم: به خدا قسم، تا به حال جز نیكى و خوبى چیز دیگرى از او ندیده‏ام كه به چنین كارى دست بزنم.

(آنگاه به سوى سامراء حركت كردم) و پس از ورود به شهر سامراء جریان را براى «وصیف تركى» (22) نقل كردم، او نیز به من گفت: اگر یك مو از سر او كم شود، مسئول آن تو خواهى بود! از سخنان اسحاق بن ابراهیم و وصیف تركى تعجب كردم و پس از ورود به دربار و دیدار با متوكل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم، دیدم متوكل نیز براى او احترام قائل است (23).

ورود امام به سامراء

طبق دستور «متوكل» روز ورود به سامراء به بهانه اینكه هنوز محل اقامت امام آمده نیست! حضرت را در محل پستى كه به «خان الصعالیك» (كاروانسراى گدایان و مستمندان) معروف بود، وارد كردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد. البته هدف از این كار تحقیر موذیانه و دیپلمات مآبانه حضرت بود!(24)

روز بعد، منزلى براى سكونت امام معیّن كردند كه در آنجا استقرار یافت (25).

امام در این شهر ظاهراً آزاد بود ولى در حقیقت همانند یك زندانى به سر مى‏برد، زیرا موقعیت محل طورى بود كه امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهاى حضرت توسط ماءموران خلیفه كنترل مى‏گردید.

«یزداد»، طبیب مسیحى و شاگرد «بختیشوع»، با اشاره به انتقال اجبارى امام به سامراء مى‏گفت: اگر شخصى علم غیب مى‏داند، تنها اوست. او را به اینجا آورده‏اند تا از گرایش مردم به سوى او جلوگیرى كنند، زیرا با وجود وى حكومت خود را در خطر مى‏بینند(26).

ترس و وحشت متوكل از نفوذ معنوى امام در میان مردم را مى‏توان از انتخاب محل سكونت حضرت فهمید.

بارى متوكل با همه این مراقبتها باز هم وجود حضرت را براى حكومت خود خطرى جدى مى‏دانست و مى‏ترسید یاران و پیروان امام مخفیانه با او تماس گرفته براى قیام و شورش نقشه‏اى طرح كنند و براى زمینه سازى جهت این كار، پول و سلاح جمع آورى كرده افرادى را آموزش دهند.

اطرافیان خلیفه هم گاهى او را از احتمال شورش امام و یارانش بر حذر مى‏داشتند. لذا متوكل هر چند وقت یك بار دستور مى‏داد خانه امام به دقت مورد بازرسى قرار گیرد، و با آنكه ماءموران هر بار با دست خالى بر مى‏گشتند، اما او باز نگران بود و احساس خطر مى‏كرد.

امام در زندان متوكل

متوكل كینه عجیبى از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذیب آن حضرت بود و با آنكه امام در سامراء در حقیقت همانند یك زندانى به سر مى‏برد، با این حال پس از احضار امام از مدینه به سامراء دستور داد مدتى حضرت را زندانى كنند.

«صقر بن ابى دلف» مى‏گوید: هنگامى كه امام هادى - علیه السلام - را به سامراء آوردند، رفتم تا از حال او جویا شوم. «زرّافى» دربان متوكل مرا دید و دستور داد وارد شوم. وارد شدم. پرسید: براى چه كار آمده‏اى؟

گفتم: خیر است.

گفت: بنشین! نشستم، ولى هراسان شدم و سخت در اندیشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه كردم (كه به چنین كار خطرناكى اقدام كردم و براى دیدار امام آمدم).

«زرافى» كار مردم را انجام داد و آنها را مرخص كرد و چون خلوت شد، گفت چه كار دارى و براى چه آمده‏اى؟

گفتم: براى كار خیرى.

گفت: گویا آمده‏اى حال مولاى خود خبر بگیرى، گفتم: مولاى من كیست؟ مولاى من خلیفه است!

گفت: ساكت شو، مولاى تو بر حق است، نترس كه من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام مى‏دانم.

من خدا را سپاس گفتم. آنگاه گفت: آیا مى‏خواهى او را ببینى؟ گفتم: آرى.

گفت: قدرى بنشین تا پستچتى (نامه رسان) بیرون رود. چون وى بیرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت: این را به اتاقى كه آن علوى در آن زندانى است، ببر و نزد او واگذار و برگرد.

چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم روى حصیرى نشسته و در برابرش قبر حفر شده‏اى قرار دارد، سلام كردم. فرمود: بنشین! نشستم! پرسید: براى چه آمده‏اى؟

عرض كردم: آمده‏ام از حال شما خبرى بگیرم. در این هنگام بر قبر نظر كردم و گریستم. فرمود: گریان مباش كه در این گرفتارى آسیبى به من نمى‏رسد.

من خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معناى حدیثى پرسیدم، امام جواب گفت، و پس از جواب، فرمود: مرا واگذار و بیرون رو كه بر تو ایمن نیستم و بیم آن است كه آزارى به تو برسانند (29).

این حادثه از یك سو خشونت و شدت عمل متوكل را در مورد امام هادى مى‏رساند و از سوى دیگر بیانگر میزان نفوذ امام در میان درباریان و ماءموران ویژه خلیفه است.

متوكل در آخرین روزهاى عمرش به پیشكار خود، «سعید بن حاجب»، دستور داد امام را به قتل برساند، ولى حضرت فرمود: بیش از دو روز نمى‏گذرد كه متوكل كشته مى‏شود، و همین جور هم شد! (30)

شاگردان مكتب امام هادى (ع)

گرچه - به تفصیلى كه گفتیم - عصر زندگى امام هادى عصر اختناق و استبداد بود امام، براى فعالیت فرهنگى در سطح گسترده آزادى عمل نداشت و از این نظر فضاى جامعه با عصر امام باقر - علیه السلام - بویژه عصر امام صادق - علیه السلام - تفاوت فراوان داشت ؛ اما آن حضرت در همان شرائط نامساعد، علاوه بر فعالیتهاى فرهنگى از طریق مناظرات، مكاتبات، پاسخگویى به سؤالها و شبهات، و تبیین بینش درست در برابر مكاتب كلامى منحرف، راویان و محدثان و بزرگانى از شیعه را تربیت كرد و علوم و معارف اسلامى را به آنان آموزش داد و آنان این میراث بزرگ فرهنگى را به نسلهاى بعدى منتقل كردند.

شیخ طوسى، دانشمند نامدار اسلام، تعداد شاگردان آن حضرت در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى را 185 نفر مى‏داند (79).

در میان این گروه، چهره‏هاى درخشان علمى و معنوى و شخصیتهاى برجسته‏اى مانند: فضل بن شاذان، حسین بن سعید اهوازى، ایوب بن نوح، ابوعلى (حسن بن راشد) حسن بن على ناصر كبیر، عبدالعظیم حسنى (مدفون در شهر رى) و عثمان بن سعید اهوازى به چشم مى‏خورند كه برخى از آنان داراى آثار و تاءلیفات ارزشمند در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى هستند و آثار و خدمات علمى و فرهنگى آنان در كتابهاى رجال بیان شده است.

شهادت امام

امام هادى - علیه السلام - با آنكه در سامراء تحت كنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همه رنجها و محدودیتها هرگز به كمترین سازشى با ستمگران تن نداد. بدیهى است كه شخصیت الهى و موقعیت اجتماعى امام و نیز مبارزه منفى و عدم همكارى او با خلفا، براى طاغوتهاى زمان هراس آور و غیر قابل تحمل بود، و پیوسته از این موضوع رنج مى‏بردند. سرانجام تنها راه را خاموش كردن نور خدا پنداشتند و در صدد قتل امام برآمدند و بدین ترتیب امام هادى نیز مانند امامان پیشین با مرگ طبیعى از دنیا نرفت، بلكه در زمان «معتزّ»، مسموم گردید (80) و در رجب سال 254 هجرى به شهادت رسید و در سامراء، در خانه خویش به خاك سپرده شد (81).

پی نوشت ها

1- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالكتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص .327
2- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالكتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الاشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص .327
3- طبرسى، اعلام الورى، ص .355 در اصطلاح راویان شیعه مقصود از ابوالحسن اول، امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و مقصود از ابوالحسن ثانى امام هشتم مى‏باشد.
4- اعداد داخل پرانتز، دوران حكومت خلفاى معاصر امام را نشان مى‏دهد.
5 ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المكتبة الحیدریة، 1385 ه.ق، ص 395 - امام هادى - علیه السلام - ، سازمان تبلیغات اسلامى، واحد ترجمه و تدوین، 1368 ه'. ش، ص .67
6- ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 7، ص .55
7- مجلسى، بحارالاءنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه.ق، ج 50، ص 176 - اربلى، على بن عیسى، كشف الغمّة، تبریز، مكتبة بنى هاشمى 1381 7 ه.ق، ج 3، ص .175
8- مجلسى، بحار الاءنوار، ج 50، ص .185
9- على بن حسین بن عبدربه در سال دویست و بیست و نه در مكه درگذشت و امام هادى، ابوعلى را به جاى وى گماشت (طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه'. ش، ص 510، حدیث 984). در بعضى از روایات از این شخص بنام حسین بن عبدربه (یعنى پدر على) یاد شده است، ولى علامه محمد تقى شوشترى شواهدى ارائه كرده كه نشان مى‏دهد كسى كه نماینده امام هادى بوده، على بن حسین بن عبدربه بوده، نه پدرش (قاموس الرجال، ط 2، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1410 ه.ق، ج 3، ص 468).
10- طوسى، همان كتاب، ص 513، حدیث 991 - دكتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر كبیر، 1367 ه'. ش، ص .137
11- طوسى، همان كتاب، ص 514، حدیث 992 - دكتر حسین، جاسم، همان كتاب ص 138 - .137
12- طوسى همان كتاب، ص 513 - 514، همان حدیث - مدرسى، محمد تقى، امامان شیعه و جنبشهاى مكتبى، ترجمه حمید رضا آژیر، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ص .323
13- طوسى، همان كتاب، ص 607، حدیث 1129 - مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه.ق، ص .233 به خواست خدا در بخش سیره امام عسكرى - علیه السلام - از فعالیت على بن جعفر در مكه سخن خواهیم گفت.
14- نضر بن محمد همدانى (تنقیح المقال، ج 3، ص 271).
15- ایوب بن نوح بن دراج (قاموس الرجال، مؤسسة النشر الاسلامى، التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الثانیة، 1410 ه.ق، ج 2، ص 242).
16- طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه'. ش، ص 611 - 612، حدیث .1136
17- طوسى همان كتاب، ص 603 و 607 (حدیث 1122 و 1129 و 1130) - دكتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر كبیر، 1367 ه'. ش، ص 83 - طوسى، كتاب الغیبة، تهران، مكتبة نینوى الحدیثة، ص .212
18- مجلسى، بحار الاءنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه'.ق، ج‏50، ص 200، شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص .333 علاوه بر عبدالله بن محمد، طبق نقل مسعودى، «بریحه عباسى» نیز، كه مسئول نظارت بر اقامه نماز در حرمین (مكه و مدینه) بود، بارها به متوكل نوشت:
اگر احتیاجى به حرمین دارى، على بن محمد را از آنجا اخراج كن، زیرا او مردم را به سوى خود دعوت مى‏كند و گروه انبوهى به او گرویده‏اند (اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه'.ق، ص 225).
19- مجلسى، همان كتاب، ج 50، ص 200 - كلینى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه.ق، ج 1، ص 501 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص 333 - اربلى، على بن عیسى، كشف الغمّة، تبریز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه.ق، ج 3، ص .172
20- مجلسى، همان كتاب، ص .129
21- ابن شهر اشوب در كتاب مناقب آل ابى طالب احضار امام به سامراء را در سال 234 مى‏داند (چون اقامت امام در سامراء را، بیست سال، و وفات آن حضرت را در سال 254 مى‏داند كه طبعاً انتقال امام به سامراء، مصادف با سال 234 مى‏شود) و مرحوم شیخ مفید در ارشاد (ص 333) مى‏نویسد: متوكل نامه را در سال 243 به امام نوشت، ولى روایت كلینى در این زمینه نشان مى‏دهد كه در سال 243 نسخه‏اى از نامه متوكل، توسط یكى از شیعیان از «یحیى بن هرثمة» اخذ شده است (كافى، ج 1، ص 501) بنابر این سال یاد شده، تاریخ اخذ آن نسخه بوده است نه تاریخ احضار امام به پایتخ
از جهت سیاسى نیز نظر ابن شهر اشوب استوارتر به نظر مى‏رسد، زیرا با توجه به این كه آغاز خلافت متوكل در سال 232 بوده، بعید به نظر مى‏رسد كه او مدت یازده سال، از فعالیتهاى امام غافل بماند، یا آن را نادیده بگیرد.
22- وصیف از درباریان با نفوذ زمان متوكل بود.
23- سبط ابن الجوزى، تذكرة الخواص، نجف، المطبعة الحیدریة، 1383 ه.ق 359 - .360 از سخنان «یحیى بن هرثمه» در مورد ورود او به مدینه، پایگاه مردمى امام بخوبى روشن مى‏گردد از اظهارات اسحاق بن ابراهیم و وصیف نیز استفاده مى‏شود كه امام تا چه اندازه در میان مردم و حتى درباریان محبوبیت داشته است.
24- چنانكه این معنا از چشم افراد آگاهى مانند «صالح بن سعید» پوشیده نبود. وى مى‏گوید: روز ورود امام به سامراء، به حضرت عرض كردم: اینها پیوسته براى خاموش ساختن نور شما تلاش مى‏كنند، و براى همین شما را در این كاروانسراى پست و محقر فرود آورده‏اند!... (شیخ مفید، الارشاد، ص 334 - على بن عیسى الاربلى، كشف الغمّة، ج 3، ص 173)
25- شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص .334
26- مجلسى، همان كتاب، ج 50، ص .161       
29- مجلسى، بحارالاءنوار، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1395 ه.ق، ج 50، ص 194 - امام على بن محمد الهادى، مؤسسه در راه حق، ص .16
30- على بن عیسى الاربلى، كشف الغمّة، تبریز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه.ق ج 3، ص .184
79- رجال طوسى، الطبعة الاءولى، نجف، المطبعة الحیدریة، 1381 ه.ق، ص 409 - .429 البته چند تن مانند فارس بن حاتم و على بن حسكه را كه دچار لغزش و انحراف شدند و حضرت آنان را طرد كرد، باید از این تعداد استثنا كرد. براى آگاهى بیشتر پیرامون شاگردان امام هادى - علیه السلام - رجوع شود به:
حیاة الامام الهادى، شریف القرشى، باقر، الطبعة الاءولى، بیروت، دارالاءضوا، 1408 ه.ق، ص 170 - .230
80- شبلنجى، نوالاءبصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسینى، ص .166
81- شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبة بصیرتى، ص .334
 

سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى، ص 567 - 612

تاریخ ارسال : شنبه 13 اردیبهشت 1393 11:43 ق.ظ | نویسنده : امیرحسن - غلام الائمه

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر